أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

83

تجارب الأمم ( فارسى )

[ سخن از زردشت ] زردشت به روزگار گشتاسپ برآمد . گشتاسپ را به آيين خويش بخواند . در آغاز نپذيرفت و سپس باور كرد و آيين و نامه‌اى كه آورده بود بپذيرفت . نامه‌اى بود كه بر دوازده هزار پوست گاو كنده و با زر نگاشته مىآمد . گشتاسب اين نامه را به استخر فرستاد و هير بدان را بر آن گماشت و تودهء مردم را از آموختن آن بازداشت . وى در هند آتشكده‌هايى بساخت . وارسته شد و به پرستش پرداخت . گشتاسپ با خرزاسپ پور كى سواسپ برادرزادهء افراسياب بساخت و با گونه‌اى از سازش ، توران را زير فرمان آورد . در پيمان سازش آمده بود كه گشتاسپ را در سرزمين خرزاسپ ستورى باشد همچون ستورانى كه به دربار شاهان مىدارند . زردشت بر گشتاسپ راى زد تا پيمان سازش بشكند و با شاه توران دشمن شود . گشتاسپ بپذيرفت . كس به سوى ستور و ستوربان فرستاد و باز گردانيدشان و اين چنين پيمان بشكست . خرزاسپ به خشم آمد و نامه‌اى تند به وى نوشت و فرمود تا زردشت را به سوى او فرستد و سوگند خورد كه اگر سرباز زند به جنگ وى آيد و خون وى و خاندان او بريزد . پيك چون نامه بياورد ، گشتاسپ پاسخى تندتر نوشت و نوشت كه با وى بجنگد و اگر وى خويشتن از جنگ بدارد او نخواهد داشت . آن گاه به سوى يك ديگر رفتند و برادران و خانگيان را همراه بردند . در آن جنگ از دو سوى بسيار كسان كشته شدند و اسفنديار پور گشتاسپ دلاورىها كرد و بيدرفش جادو را در جنگ تن به تن بكشت و توران بشكستند و بسيار كشته شدند و خرزاسپ بگريخت و گشتاسپ به بلخ بازگشت . [ 31 ] چون سالى چند از آن جنگ بگذشت مردى فرّخ [ 1 ] نام بر اسفنديار سخن چيد و گشتاسپ را دل بر وى چركين ساخت كه ، وى در انديشه شاهى است و پندارد كه به شاهى سزاوارتر باشد و اين كه مردم را دل با وى است . گشتاسپ گفتهء فرخ را باور كرد و نرمى و شكيبايى از كف بهشت و او را از جنگى به جنگ ديگر فرستاد ، چنان كه در جنگها همه پيروزى با وى بود . آن گاه فرمود تا او را در بند كردند و به دژى بردند كه زندان زنان بود و خود به كوه تميدر [ 2 ] رفت ، تا آيين بياموزد و پرستش كند . و پدرش لهراسپ را كه پيرى

--> [ ( 1 ) ] در متن : فروّخ . [ ( 2 ) ] تميدر . در متن : طميدر . تميدر كوهى است در بلخ .